تبلیغات
ناگفته های دنیا - یاید قدر پدرهایمان را بدانیم

یاید قدر پدرهایمان را بدانیم

یکشنبه 15 اسفند 1389 09:10 ب.ظ

نویسنده : نوید نیکفرجام
سلام پدر:

4 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه. 
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله . 
16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده . 
18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه . 
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه 
25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای كمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروكار داشته . 
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره . 
40 ساله كه شدم مونده بودم پدرچطوری ازپس این همه كار بر میاد؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره . 
50 ساله كه شدم ... 
حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم ! 
اما افسوس كه قدرشو ندونستم ......   خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -